خشك آمد كشتگاه من
در جوار كشتِ همسايه.
گرچه مي گويند: «مي گريند روي ساحل نزديك
سوگواران در ميان سوگواران.»
قاصد روزان ابري، داروگ ! كي مي رسد باران؟
بر بساطي كه بساطي نيست
در درون كومه ي تاريك من كه ذرّه اي با آن نشاطي نيست
و جدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشكيش مي تركد
چون دل ياران كه در هجران ياران -
قاصد روزان ابري ، داروگ ! كي مي رسد باران؟












|
امتیاز مطلب : 46
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10